|
دلم برای کسی تنگ است که شاید اينجا بیايد و دست نوشته ام را بخواند
امروز چهارشنبه 1392/01/28 وقتی برای دیدن وبلاگمون اومدم دیدم هرچی آدرس بلاگ رو میزنم پیغام میده یا آدرس اشتباهه یا این بلاگ حذف شده اشک تو چشمام حلقه زد بغض کردم درست حدس زدم ، وبلاگمون رو حذف کرده بودی دنیا دور سرم چرخید باورم نمیشد اشکام شروع به ریختن کردن تمومی ندارن و نخواهند داشت تموم شد،آره باورش سخته 4 سال عاشق بودنو دوست داشتن تموم شد انگار همش خواب بوده تو از من گذشتی بخاطر چی؟بخاطر کی؟ در صورتیکه خودت خوب میدونی مقصر کی بود خونواده من تو رو دوست داشتن هنوز هم دوستت دارن فقط بخاطر بی حرمتیها و بی احترامیهایی که از جانب خونوادت دیدن مقابله به مثل کردن خودت میدونی خونوادت با من و خونوادم چکار کردن میدونم خوب میدونی خونواده من و من با خودت و دار و ندارت موافق بودیم خودت منو شناخته بودی چشمم به مال و ماشین مدل بالا و هزینه گزاف عروسی و ... نبود اما پدرت همه چیو خراب کرد اون باعث جداییمون شد اما این حق من نبود فقط اینو بدون با تو روزای خوش و خوب و بیاد موندنی داشتم و بخاطر همین فراموش کردنش خیلی خیلی سخته شاید فقط گریه بتونه بار سنگین این جدایی رو برام سبکتر کنه اینو هم بدون برای تو بهترینهارو آرزو میکنم در هر کاری در هر موقعیتی در هر زمانی با اینکه خیلی بدی دیدم ولی نمیدونم چرا هیچوقت نفرینت نکردم مثل خیلیها که تو این موقعیت قرار گرفتن همیشه دعات میکنم سالم سلامت و شاد و موفق باشی این وبلاگ رو هم به یاد بلاگ خودمون با همون اسم نوشتم تا بدونی همیشه دوستت داشتم دارم و خواهم داشت اینو هم بدون بی تو مرده ای متحرکم میدونم تو هم بی من همینطوری باز منتظرتم،این پایان من و تو نیست منتظرت می مونم (س.ش.خ) عزیزم نه گریه هات یادم میره نه گریه هام تا عشق و محبت وجود داره،امید هم هست
مگه قرار نبود با هم بمونیم تا ته دنیا ... مگه قرار نبود عشقت بشه تعبیر این رویا
بگو چرا کم آوردی ازم دستاتو میگیری..مگه خودت نمی گفتی که بی من باشی میمیری
واسم کابوس هر روزه چرا تنها سفر کردی... ازت خیلی دلم خونه ببین چشمامو تر کردی برو عزیز جون من. برو هر جا که دوس داری. می مونم تا تو برگردی تو این کابوس بیداری بگو چی شد که اون لحظه گریه هات بند نمی اومد بمیرم واسه اون چشمات به چهرت غم نمی اومد
بگو چرا کم آوردی ازم دستاتو میگیری..مگه خودت نمی گفتی که بی من باشی میمیری



|